سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
مقدمهء مصحح 3
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
اين تحقيق وسائل مادّى اين سفر را فراهم ساخت و تا عملش از شوائب ريا مصون باشد هرگز موافقت نكرده است كه نامش بر زبان آورم و سپاس محبتش بگزارم روز نهم مهرماه 1335 به كشور تركيّه عزيمت نمود و پس از روزى چند توقف در استانبول و انقره احرام كوى يار بست و شهر قونيه را كه تجلّىگاه اسرار ربوبيت و انوار حقيقت است ميقاتگاه وصال شناخت و با دلى لبريز از اشتياق و غرق شوق با چند تن از دوستان ايرانى روى در قبلهء دل و كعبهء جان آورد و پس از ادراك زيارت مولانا بىدرنگ درون حجرهء رفت كه سابقا محل درويشان بوده و اكنون كتبخانهء تربت است و آن حجرهييست واقع در جهت قبلى مرقد مولانا كه روى آن بزرگ را هنگام دفن بر وفق سنن مذهبى بدانسو كردهاند و از ان حجره روزنهيى به تربت وى گشودهاند و درويشان و فقراء مولوى هنگام مراقبت بدان حجره مىرفتهاند و برابر آن روزنه مىنشستهاند و با تجمع حواس و بحضور تمام چشم در تربت پير دوخته كسب فيض و مطالعهء اسرار قلب مىكردهاند و بدين سبب آن را « پنجرهء نياز » گفتهاند . آقاى محمد اندر مدير موزهء قونيه كه جوانى پرشور و پاكدلست و صدقى تمام دارد نسخهء اصل را به اختيار اين ضعيف گذاشت و پس از ملاحظه و مقابلهء مواضع شك و ارتياب يقين كامل حاصل گرديد كه قرائت آنها هرچند بحدس و تفرّس بوده با اصل مطابقست و چون سفر تركيه و اروپا به پايان رسيد و به وطن عزيز بازگشت طبع كتاب را آغاز كرد و اميد مىداشت كه هرچه زودتر اين شاهد غيبى از پردهء اختفا بيرون آيد و حليهء طبع پذيرد ولى هريك چند مانعى از بيمارى و ناتوانى و يا سفر بخارج كشور پيش مىآمد خاصه رنجورى چشم كه در نتيجهء مقابله و ملاحظهء نسخههاى عكسى ديوان كبير و دقت در قرائت نسخهء جزو چهارم پيش آمده بود چنان كه جز بنادر و گاهبهگاه خواندن و نوشتن ميسر نمىگشت تا در سفر امريكا ( ارديبهشت 1337 ) و با مراجعهء بطبيب در فيلادلفيا بوسيلهء عوض كردن عينك چشم آسايشى يافت و از تموج نور و تاريكى كه بوقت مطالعه روى مىداد رها شد و ازينرو بعد از مراجعت نگارنده بانشاء حواشى و تعليقات جزو چهارم پرداخت و بعون اللّه آن را به پايان رسانيد و اينك